مــــوســـــیـــــقــــی بـــــوشــــهـــــر
سلام بوشهر سلام بر اب و خاکت   ***  ***  سلام بر عاشقون سینه چاکت

پرفسور بالتازار Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 16 اردیبهشت ماه سال 1387
هنر تفسیر در نوازندگی موسیقی کلاسیک

 

 

هنر تفسیر در نوازندگی موسیقی کلاسیک
 
هنر تفسیر در نوازندگی موسیقی کلاسیک: در بین فعالیتهای گوناگون و اعجاب انگیز بشر اجراهای زنده موسیقی از مقام شاخصی برخوردارند. اینکه چرا بعضی از اجرا های موسیقی هیجان انگیز تر از دیگر اجراها هستند به عوامل بسیار متفاوتی ارتباط دارد. آنچه مسلم است مهمترین این عوامل میزان قدرت هنرمند در تفسیر و تعبیر قطعات موسیقی است که خود مستلزم ممارست و شتاخت جامع از ابعاد مختلف نوازندگی است .



در سالهای آخر قرن بیستم - جهان موسیقی همواره در تلاش برای تعالی قابلیتهای فیزیکی در این هنر بود و در توسعه سازها و یا در آموزش نوازندگان مقوله فن صرفا در راستای قابلیتهای تکنیکی توصیف میشد .


امروز بیش از هر زمان دیگری نوازندگان دوباره به اهمیت جنبه های زیبا شناسی در اجراهای موسیقی پی برده اند و در تلاشند تا مهارتهای فنی و تکنیک خود را نه در راستای ارائه صرفا یک تکنیک خارق العاده بلکه در راه دستیابی به بیان زیبا در اجرای یک قطعه موسیقی استفاده کنند.


در دهه نود جنبش هنری در غرب فن تفسیر در اجرای موسیقی را همپای مهارتهای تکنیکی یکی از بنیادی ترین ارکان نوازندگی مطرح ساخت. و با بررسی های روان شناسی زیبا شناسی در صدد آمد تا بهترین شیوه برای انتقال و اشاعه هنر تفسیر در نوازندگی را جستجو کند .


نکته:در نوازندگی گیتار بیشر توجه نوازندگان و حتی اساتید بر تکنیک بالا و سرعت بوده تا جنبه های دیگر از قبیل موزیکالیته…(ح . ف )


از انجا که موسیقی همچون زبان یک فرایند فرهنگی است و بخشهای عظیمی از فراگیری ان متکی بر عناصر زایشی است طبیعی است که این جنبش در کشورهای توسعه یافته با مشکلات کمتری رو به رو شد .


اما در کشورهای در حال توسعه با توجه به استانداردهای متوسط ویا پایین در آموزش موسیقی کلاسیک همچنین قابل دسترس نبودن هنرمندان و متخصصین عالی رتبه و کمبود اجراهای کم نظیر یافتن بهترین روش برای آموزش تفسیر موسیقی در نوازندگی کار بسیار دشواری به نظر میرسید.


نکته:( یکی از دلایل توصیه بنده به نوازندگان گیتار کلاسیک برای شرکت اجباری‌!!!!در مستر کلاسیهای خانم افشار همین مورد دانش کم و یا حتی عدم آشنایی اساتید برجسته با مفاهیم جدید در دنیای آموزش میباشد ومتاسفانه تاکید بر روشهای غلط آموزشی و عدم قبول و پذیرش مفاهیم جدید . ح.ف )


امروز در کشورهای غربی آموزش موسیقی بر دو محور :
۱= آموزش آشکار یا بیرونی (Explicit)
۲=اموزش ضمنی یا درونی (Implicit)


انجام میپذیرد در انتقال مفاهیم تفسیروتعبیر موسیقی در نوازندگی بخش بزرگی از آموزش ها باید درونی انجام پذیرد که در یک محیط فرهنگی غنی نا خود آگاه و خود به خود به نوازندگان انتقال میابد .


با توجه به اینکه در کشور ما موسیقی کلاسیک غربی از ارکان فرهنگ اصیل- بومی و ملی نیست اما آموزش آن گستره وسیعی از جامعه ایران را در بر گرفته لازم است به رهیافتهایی دست یابیم که بتواند عناصری را که در غرب از طریق محور درونی در آموزش موسیقی کلاسیک منتقل میشوند در یک روند منطقی و نظری به طور شفاف و واضح مطرح سازند .


این نوشتار قدمی است مقدماتی در ارائه راه حلهایی در ار تباط با آموزش موسیقی کلاسیک غربی در ایران و تاکید بر آموزش تفسیر موسیقی به عنوان یکی از مهمترین ار کان هنر نوازندگی . ( نه داستن سرعت و تکنیک بالا! و نواختن نت …نه یک قطعه! )


از جهت معنی شناسی لغت - تفسیر - به معنی هویدا کردن و بیان کردن و شرح دادن است . اگر ریشه های لغت (Interpretation ) در لاتین را نیز بررسی کنیم متوجه میشویم در همان ۳ جهت معنا میدهد


۱=تعبیر کردن ۲=ابراز کردن ۳=توضیح دادن


چنانچه در در تفسیر موسیقی نیز این سه عنصر را در نظر گیریم متوجه میشویم که معنا بخشیدن به یک قطعه موسیقی نمیتواند صرفا بر اساس نت نوازی و یا حتی داشتن اطلاعات تاریخی - لغوی - تئوریک و حفظ اطلاعات و کلیات موسیقی باشد . تفسیر موسیقی گرچه امری ساده بنظر میرسد در عمل نوازندگی بسیار پیچیده و عمیق است .


ابعاد متفاوتی دارد و نیازمند تجربه طولانی آگاهی هنری و زیبایی شناسی اشراف به لایه های گوناگون ساختار در قطعه موسیقی و در نهایت دستیابی به تکنیک عالی نوازندگی که در حین نواختن کنترل تام بر ترکیب تمامی موارد فوق را امکان پذیر سازد . در چنین فرایندی مرحله آغاز آشنایی با مواد اولیه قطعه است .


این مرحله که فراگیری نت اولین قدم نوازنده در برقرای ارتباط با قطعه موسیقی میباشد چارچوبهای صوتی قطعه را برای او روشن می سازد و جوهر خلاقیت را در او بیدار میکند . اما تفسیر و تعبیر موسیقی متاثر از دو مرحله مرتبط و تکمیلی دیگر است که اساسی ترین نقش را در هنر نوازندگی ایفا میکند.


در یک مرحله برقراری ارتباط بین اصوات موجود در قطعه - گروه بندی و طبقه بندی موتیف های ملودیک و ریتمیک - یافتن جمله ها و اجزای آنها - ادغام آنها با یکدیگر - آغاز - پایان و یا حل ایده ها در یکدیگر و مواردی از این قبیل است که آن را:


شناخت چهارچوب های ساختاری قطعه می نا میم



و مرحله دیگر که از ویژگی خاصی برخوردار است :
- آشنایی


با حوزه ها یی است که جریان حرکت و پایایی قطعه را تحت تاثیر خورد قرار میدهند.

مهمترین این حوزه ها:
انتقال انرژی در یک قطعه ی موسیقی است که در هنگام نوازندگی دستخوش نوسانات متعددی میشود.


مرحله سوم را شناخت چهاچوب های احساسی و عاطفی قطعه می نامیم و آنرا اساسی ترین مرحله در تفسیر و تعبیر موسیقیقی محسوب میکنیم.

در تفسیر موسیقی ساده ترین مطلبی که میتواند راهگشای دستیابی به بیانی زیبا باشد شناخت هنرمند از سنتهای اجرای موسیقی است یعنی آنتچه امروز با نام Performance Practice در جهان مطرح شده است .

سنتهای اجرا که در طی قرون گذشته به پیشرفت سبکهای موسیقی کمک کرده اند باعث تثبیت معیارهای زیباشناسی شده اند که این معیارها در نحوه برخورد هنرمند با چهارچوبهای صوتی از اهمیت بسیاربالایی برخوردارند.


از انجا که معیارهای زیباشناسی در هر دوره ای متفاوتند نوازنده میباید به نحوه ی ترکیب ملودی ها - ریتم ها - جمله ها - موتیف ها و حتی روش آرتیکولاسیون و برقراری تمپو در هر دوره هنری توجه داشته باشد تا بتواند در بیان حال و حس درست قطعه موفق بشود.

اما فراتر از رعایت معیارهای زیبا شناسی تاریخی - استفاده از فنونی که مرحله دوم تفسیر یعنی چهارچوبهای ساختار کمک میکند . استفاده از فن آرتیکولاسیون است .


آرتیکولاسیون ظرافتهای ساختاری قطعه را روشن کردن لازمه ی هر اجرای خوب است.


فرایند جمله بندی که شامل تفکیک ایده های اصلی از فرعی - تشخیص مضامین انتقالی و یا نحوه ی جابجایی موتیف های مشترک و متضاد و برقراری ارتباط بین جمله ها و اجزای انها میشود یکی از این فنون است که در ایجاد تفسیر شیوا و هیجان انگیز قطعه نقش مهمی ر ایفا میکند.


از دیگر مواردی که میتواند با شفافیت بیشتر چهارچوبهای موجود در ساختار قطعه را نشان دهد و استفاده صحیح از آن به نمایان ساختن الگوهای ریتمیک و یا ملودیک و ترتیب و طبقه بندی آنها کمک کند .


در مرحله سوم که چهارچوب های احساسی قطعه را پوشش میدهد اساسی ترین فن استفاده از دینامیزم و تحرکات صوتی است که تاثیر مستقیم بر فرایند تفسیر دارد و حرکت قطعه را به وضوح تداوم میبخشد .


در ساختار یک قطعه بخشهای مربوط و یا متضاد با درجه بندی تدریجی و یا ناگهانی صدا چنانچه در یک تسلسل منطقی در کنار هم قرار گیرند ایجاد پوایی و حرکت میکنند و ساختار قطعه را به صورت یک پارچه دستخوش جنب و جوش و فرازو نشیب های احساسی میکنند.

بدین ترتیب برای نمایان ساختن چهارچوبهای احساسی استفاده از دینامیزم زمانی موثر خواهد بود که انتقال انرژی و جریان سیال قطعه در آن نهفته باشد.
فن استفاده از دینامیزم در ایجاد تنش و رهایی نیز نقش مهمی ایفا میکند و این امر خود نیروی محرکه ی انتقال انرژی و ایجاد تنش و رهایی در قطعه محسوب میشود .


ایجاد تنش ورهایی در دینامیزم وابسته به آشنایی با تمامی پارامترهای موسیقی اعم از قابلیتهای ریتمیک و یا تونال چه ملودیک و هارمونیک است و بدین خاطر شناخت چهارچوب های صوتی و ساختاری قطعه در برخورد با آن از اهمیت بسیاری برخوردار است .

به همین دلیل انتقال انرژی و ایجاد حرکت و پویایی در قطعه نیازمند تعامل بین تمامی ساختارهای ذکر شده و متکی بر قدرت نوازنده در برقراری ارتباط بین اجزا کوچک و بزرگتر و استفاده از آن ارتباطات در تبلور ترکیبات بزرگ و ساختار جامع قطعه است.
برای دستیابی به شیوه ای که بتواند در حین توجه به اجزای کوچک تر قطعه موسیقی را به صورت یک واحد کل ارائه دهد.

هنرمند میباید همواره در تلاش باشد که مهارتهای تکنیکی خود را در خدمت بیان شیوا و تفسیر پویا استفاده نماید .

در این باره ۲ سوال اساسی میتواند هدایت کننده ذهن نوازنده باشد .

۱=حرکت قطعه از کدام نقطه به کدام نقطه طراحی شده است؟


۲= برای ارائه شفاف ابعادی که در تداوم این حرکت موثرند چه باید کرد؟ چنانچه این دو سوال همیشه مد نظر هنرمند باشد پویایی قطعه تضمین است.

نکات ذکر شده نمونه ای از مسائل بنیادین هستند که میباید در تفسیر موسیقی به هنگام نوازندگی در نظر گرفته شوند.

یک برخورد جامع با فرایند تفسیر که چهارچوب سه گانه قطعات را بطور واحد در نظر بگیرد ایجاب میکند که پارامتر های ش مشخصی هنگام نوازندگی دنبال شود .

در یک برنامه ریزی منطقی لازم است این پارامترها را چنین طبقه بندی کنیم:

۱=هویت : شخصیت قطعه از نظر معیارهای زیباشناسی تاریخی .

توافق و تضاد : توجه به اشتراکات و تفاوتهای موجود در ساختار جمله یا قطعه


۳=ترکیب و تفکیک : برقراری همبستگی و یا جدایی بین ابعاد مختلف جمله یا قطعه

۴=جهت و حرکت : توجه به قابلیتهای تنیدگی و میزان انرژی در ساختار یک جمله یا قطعه .

۵=انگیزه : توجه به ترکیب احساس و حالات عاطفی در جریان قطعه .

۶=تعادل : ایجاد تناسب و یکپارچگی در جریان قطعه


۷=تداوم : ایجاد پیوستگی و استمرار در جریان قطعه.

موارد فوق پارامترهایی هستند که در نت و یا پارتیسیون قطعه منعکس نمیشوند و آشنایی با آنها محتاج آموزشهای عملی و صمعی است .

اما آنچه از مطالب فوق برداشت میشود این نکته است که در فرایند نوازندگی علاوه بر توجه به عناصر نت - تمپو - ریتم - کوک - و امثال آن می باید به عنصر دیگری که جریان و حرکت نام دارد نیز توجه خاصی بشود .
گرچه این عنصر و ملحقات آن در نوشتار فعلی به صورت تئوریک بر روی کاغذ منعکس شده است میتوانیم با روشهای هوشمند و خلاق آموزش آنرا بعنوان یکی از ارکان اساسی در تربیت نوازندگان در ایران مطرح سازیم .(پایان)

منبع مجله هنر موسیقی
نویسنده :
دکتر آذین موحد
عضو هیئت علمی موسیقی دانشکده هنر های زیبا - دانشگاه تهران
تحصیلات : دکترای نوازندگی موسیقی با تخصص ( هنرهای اجرایی و نوازندگی فلوت از دانشگاه ایلینوی آمریکا )
تحصیلات فوق دکترا در علوم نوازندگی در دانشگاه هاروارد آمریکا

شنبه 31 فروردین ماه سال 1387
سلانه

 

سلانه

 



سلانه دارای شش سیم اصلی با قابلیت انگشت گذاری و شش سیم طنینی است که بسیار شبیه به رباب امروزی است. با این تفاوت که بر روی کاسه رباب پوست می کشند، ولی سلانه از صفحه ای چوبی همانند سه تار بهره می برد. وجود شش سیم اصلی، خود گویای افزایش گستره صوتی ساز نسبت به هم خانواده های خود یعنی تار و سه تار است و بویژه صداهای بم که در حال حاضر فقط از کاسه های بربط و تارباس بیرون می آید. گفتنی است شکل و شمایل سلانه چندان هم جدید نیست و شباهت ظاهری و باطنی آن به ساز موجود در غرب ایران یعنی دیوان غیرقابل انکار است. دیوان سیم های فرعی یا طنینی ندارد، اما گستره صدایی آن و همین طور اندازه کاسه و دسته اش بسیار نزدیک به سلانه است. تمام کوشش مبتکر این ساز در راستای نیل به اهداف زیر بوده است: یک. استفاده از واخوان ها جهت تقویت هارمونیک ها و حجم و تنوع بخشیدن به رنگ آمیزی صدای ساز. دو. امکان دستیابی به صداهای بم تر (از طریق اضافه کردن سیم های اصلی) به صورتی که جنس و رنگ و حالت صدا ایرانی بماند. سازنده همچنین متذکر شده که کوشش در جهت نیل به این اهداف و جست وجوی صداهای گمشده سلانه را به بار آورده است. تا اینجای کار وظیفه یک صنعتگر هنرمند به پایان می رسد و حال نوبت موسیقیدان است تا نقشی برای خود و همین طور نقشی برای سلانه تعریف کند و برای نخستین بار این مسئولیت بر دوش هنرمند نام آشنا، حسین علیزاده نشسته است. تکنوازی وی در دستگاه سه گاه و آوازهای بیات اصفهان، بیات کرد و افشاری، نغمه هایی هم آشنا و هم غریب به گوش می رساند. آشنا از این جهت که فواصل نواخته شده چیزی متفاوت از موسیقی دستگاهی نیست و غریب از جهت صدادهی ساز چنان که سازنده ساز و همین طور نوازنده آن بر این ویژگی اشاره داشته اند. شکی نیست سونوریته سلانه در شکل گیری شخصیت آن نقش اصلی را بازی می کند، اما بخشی از هویت این ساز نوپا در نحوه استفاده از آن پنهان است. علیزاده در توضیحات نوار با اشاره به کمی وسعت صدایی سازهای ایرانی بویژه در نمونه ضبط های اواخر قاجاریه، قابلیت سلانه را در تولید صداهای بم مورد اشاره قرار می دهد. وی همچنین می گوید: استفاده از سازهای سنتی در موسیقی دستگاهی، در سالهای متمادی چه در تکنوازی و چه در همنوازی، رنگ و صداهای یکنواختی ایجاد کرده که حتی اگر آثاری جدید به وسیله این سازها اجرا شود، به علت رنگ صداها و وسعت محدود آنها تکراری جلوه می کند. موسیقی ایران طی سده اخیر همواره پذیرای سازهای جدید از نقاط مختلف جهان بوده است. آن دسته از سازهای میهمان که با جنس موسیقی ایرانی و شیوه بیانش، سنخیت بیشتری داشتند، جایگاهی ثابت و قابل اعتنایی در پهنه موسیقی ایران برای خود کسب کرده اند، اما برخی دیگر به دلیل ناسازگاری یا کم سازگاری پس از مدتی به حاشیه رفتند. علاوه بر این خاستگاه سازهای مذکور نیز نقشی مهم در میزان پذیرش آنها داشته است. برای مثال پیانو و بربت(عود)، کمتر از یکصد سال است که وارد ارکسترهای ایرانی شده اند، اما ملاحظه می کنیم بربت به خاطر ریشه دار بودنش در ایران باستان، هم اکنون حضوری به مراتب قوی تر از پیانو دارد. این که سازهای تازه وارد در حال حاضر چه جایگاهی پیدا کرده اند، مسأله ای چندان قابل توجه نیست، در واقع پرسش اصلی اینجاست که حضور میهمانان دور و نزدیک چه تأثیری بر پیشرفت موسیقی ایرانی داشته و یا خواهند داشت؟ به عبارتی، موسیقی ما از بابت این میزبانی، چه خیری دیده است تا بتواند متقابلا جایگاهی شایسته برای میهمانانش تدارک ببیند؟ نیم نگاهی گذرا به یکصد سال فعالیت ارکستری با شرکت سازهای ایرانی، نیمه ایرانی و غیر ایرانی به روشنی گویای حرکت لاک پشتی موسیقی ایران به سوی تعالی است. نگاه توده وار موسیقیدان ایرانی به سازهای جدید، امکان رشد و باروری آنها را سلب کرده و متقابلا آنها نیز نتوانسته اند تحولی عمیق در موسیقی ایرانی ایجاد کنند. اغلب موسیقیدانان سده اخیر، توجهشان بیشتر معطوف به سونوریته یا رنگ صدایی سازهای مذکور بوده و از دیگر امکانات فنی آنها غفلت کرده اند. به همین دلیل، ملاحظه می کنیم هر ساز تازه واردی، پس از اندک زمانی تبدیل به یک فضاپرکن می شود. همان ملودی هایی را که نی می نوازد، بربت (عود) و تارباس نیز نعل به نعل تقلید می کنند و این قصه در مورد خانواده ویلن، پیانو، قره نی، فلوت، رباب، دیوان، قانون، سنتور، کمانچه و تار هم تکرار می شود. حاصل این نوع نگاه، گروه نوازی است. همه با هم می نوازند، کوچک و بزرگ ندارد، زیرا نوع مشارکت، توده وار است. سازها سهمی کم و بیش برابر دارند و فقط صدای گروه اهمیت می یابد. با این اوصاف، ظهور سلانه، خود به خود نمی تواند تغییری ولو اندک در مسیر پیشرفت موسیقی ایرانی ایجاد کند. با همان نگاه سنتی، تازه می شود یکی از اعضای گروه همنواز که صدایش به اجبار در صدای کل گروه خلاصه می گردد. بنابراین سلانه، هیچگاه شخصیت نمی یابد و به همین سیاق نمی تواند در ارتقای شخصیت موسیقی ایرانی نقشی بپذیرد. اگر اتفاقی که برای نی در نینوا افتاد، برای سلانه هم بیفتد، می توان امیدوار بود که موسیقی ما زاینده و پرورنده است و شایسته است در چنین فضایی، حضور سلانه و سلانه ها را جشن گرفت.


شنبه 31 فروردین ماه سال 1387
موسیقى کردستان

 

موسیقى کردستان

 

در کردستان لهجه‌ها و آداب و رسوم بسیار متفاوتى وجود دارد. آداب و سنن و فرهنگ آنها ریشه در فرهنگ باستانى دارد و آیین اوستا دارد؛ بطوریکه اعیاد ملى - مذهبى ایران باستان مثل مراسم آتش‌افروزى نوروز و ... را پس از گرویدن به اسلام و حتى مسلک‌ها و فرقه‌هاى درویشى و تصوف بیش از نقاط دیگر ایران حفظ کرده و به آنها توجه دارند.
در فرقهٔ على‌اللهی، اجراى موسیقى با بیان اشعارى هجایى در وصف على (ع) و فضایل انسانى او و سایر پیروان اهل حق در مى‌گیرد، که معمولاً در اماکن خاصى انجام مى‌شود. در این اماکن، همراه نغمهٔ تنبورها مى‌خوانند و گاه گریه سر مى‌دهند و به کردار نیک، پندار نیک و گفتار نیک ارج مى‌نهند.
در طریقهٔ قادریه، شب‌هاى سه‌شنبه و جمعه در تکایا و خانقاه‌ها مراسم ذکر و تلیله دارند که با موسیقى عرفانى و طنین دف‌ها همراه است. اخیراً دف دراویش در تنبور‌نوازى اهل حق رسوخ کرده است. رهبران طریقت قادریه و نقش‌بندى بجز دف و نى همهٔ سازها را بر پیروان خود حرام و برخى را مکروه دانسته‌اند.
نغمه‌هاى غیردینى با سورنا و دهل و دوزله در مراسم شادى اجرا مى‌شود. نغمه‌ها حالت غنایى و عاشقانه و توأم با شوخى و مزاح با نوعى لطیفه‌سرایى است.
با سورنا، دوزله و نرم‌ناى همه نوع آهنگى را مى‌نوازند. نغماتى چون: حیران، گریان، زنگی، شلان، سه جار و ...
یک ساز مهم منطقهٔ کردستان شمشال است که در واقع نى چوبانى کردستان است و از فلز ساخته شده و در همه جا بکار مى‌رود.
سورنا، دوزله، نرم‌ناى و دف نیز از سازهاى این مناطق مى‌باشد. اما سازهاى خانقاه، دف و طاس است.
بطورکلى موسیقى کرد از نظر قدمت شامل دو گروه است؛ یک نوع موسیقى باستانى است با عناوینى چون موره، هوره، لوره، چوبى و نغمه‌هاى سماعى - سنتى و نوعى دیگر نغماتى است از قبیل مقام الله ویسی، مقام کوچه باغی، محمد مسگرى و ترانه‌هاى ملودیک با اشعار هجایی. نوع دیگرى نیز از موسیقى در کردستان وجود دارد که بیت‌خوانى گفته مى‌شود، که نغمه‌اى ساده و بدون وزن و قافیهٔ منظم است که در بیان جنگ سرداران و بزرگان دینى و آیینى و ملى اجرا مى‌شود.
 

شنبه 31 فروردین ماه سال 1387
موسیقى شمال خراسان

 

موسیقى شمال خراسان

 

شمال خراسان شامل شهرهاى بجنورد، اسفراین، درگز، قوچان و شیروان است. بخش عمده‌اى از ساکنین این نواحى را مهاجرین کرد و ترک تشکیل مى‌دهند. بخشى از موسیقى شمال خراسان، موسیقى کوهپایه‌اى است. این نوع موسیقى توأم با فریاد است. در کنار آن، موسیقى جلگه و دشت قرار دراد که ملایم‌تر و درونى‌تر است. موسیقى الله مزار، انارکی، دوقرسه، و هراى موسیقى این نواحى است.
هنرمندان موسیقى در این مناطق، عاشق‌ها و بخشى‌ها و لوطى‌ها هستند. عاشق‌ها قدیمى‌ترین هنرمندان این منطقه‌اند که نوازندگان سازهاى سورنا، دهل، کمانچه، قشمه و دیاره‌اند و از رقصندگان بزرگ شمال خراسانند. بخشى‌ها نوازندگان دوتار، آوازخوان و داستان‌سرا بوده‌اند. در روایات عامیانه، ”بخشی“ فردى استثنایى است که خداوند به او موهبتى عطا فرموده است. لوطى‌ها پیام‌رسانان جامعهٔ خود بوده‌اند. وسیلهٔ آنها یک دایره بوده؛ ممکن بود آنها آهنگ‌هاى رقص را بخوانند یا بنوازند.
سازهاى شمال خراسان عبارتند از: دوتار، سورنا، قُشمه (مشابه دونى در کردستان)، کمانچه، دهل، نى و دپ (دف).
شاخَتائى
اینچه‌بِل
گِریلى


شنبه 31 فروردین ماه سال 1387
موسیقى هرمزگان

 

موسیقى هرمزگان

 

تاریخ موسیقى این منطقه به دوران برده‌فروشى و تجارت انسان در این ناحیه برمى‌گردد که توسط سیاهان اجرا مى‌شد.
با گذشت زمان این موسیقى از محیط جدید الهام گرفت و رنگ و بوى بومى بخود گرفت و موسیقى منطقهٔ نوار ساحلى جنوب متولد شد.
سازهاى اولیه سیاهان در بندرعباس را لیوا مى‌گفتند که شامل دهل‌هاى بزرگ و نوعى ساز بادى بود و در مراسم شادى و رقص‌هاى خنجر و رقص لیوا استفاده مى‌شد. سازهاى دیگرى که به مرور زمان متداول شدند شامل کلم (قلم - نی)، دهل، پیپه و کسر بود. در مناطق مختلف این استان موسیقى‌ها متفاوت بود.
نوعى مراسم آیینى در این نوایح برگزار مى‌شود که توسط آن بیماران مبتلا به ناراحتى‌هاى روحى معالجه مى‌شوند که نوعى موسیقى درمانى است. موسیقى ”زار“ با دیگر اشکال موسیقى در بنادر جنوب کاملاً متفاوت است و نوازندگان آن هم افراد خاصى هستند. حضور فرهنگ و موسیقى افریقا در کل موسیقى هرمزگان و آداب و رسوم و موسیقى ”زار“ بسیار مشهور است. در این مراسم گاه آهنگ‌هایى به سبک مولیواری، هندى و افریقایى بگوش مى‌رسد.
سازهاى هرمزگان عبارتند از: سورنا، قلم جفتی، جَوَره، گپ دُهل (مارساز)، تمپک (تمبک)، دهل، کِسِر، پیپه و سَمّا.
یا طالب بلوز (کریستف رضاعى)
زار (محمدرضا علیقلى)
خرما (رضا عسگرزاده)


شنبه 31 فروردین ماه سال 1387
موسیقى کرمانشاهان

 

موسیقى کرمانشاهان

 

موسیقى در فرهنگ این ناحیه، مقام والایى دارد و تنوعى که در کمتر منطقه‌اى بچشم مى‌آید، موسیقى کردى موسیقى خواص نیست و در شادی، عزا، حماسه و معالجه بکار مى‌رود. انواع موسیقى کرمانشاهان عبارتند از: موسیقى تنبور که قر‌ن‌ها پیش از اسلام حضور داشته و در بین علویان کوهپایه‌اى زاگرس عمومیت دارد و همهٔ بزرگان و مرشدان این دوره از آن آگاهى دارند. در کرمانشاهان تنبور در منطقهٔ گوران و صحنه رواج دارد.
موسیقى ”هوره“ از قدیمى‌ترین آوازهاى ایرانى است که در گوران، سنجابی، قلخانی، و کلهر بیشتر مرسوم است. به ظهور تصوب در نقاط کردنشین، اهل سنت و جماعت دراویش قادریه، ”هوره“ را به جذبه و حالت گریه و استغاثه به گونه‌اى خاص مى‌خواندند و به آن رنگى عرفانى دادند که به سوز معروف است. هوره در جنگ نیز خوانده مى‌شود.
سیاه‌چمانه نیز انواع قدیمى و باستانى موسیقى کرمانشاهان است که بیشتر در پاوه و اورامانات مرسوم است. این آواز داراى تحریرها و حالات بخصوصى است.
بیت‌خانی: از انواع موسیقى باستانى ایران است و ریتم مشخصى دارد و با زدن کف همراهى مى‌شود.
موسیقى رقص: رقص کردى به مثابهٔ تمرین دلاورى و رزم است که با تفنن آمیخته شده است. که معمولاً دست‌هاى رقصندگان در هم گره مى‌خورد و گام‌ها در یک مسیر حرکت مى‌کنند.
سازهاى متداول در کرمانشاهان عبارتند از: تنبور، سورنا، دف، دوزله (دونی)، شمشال، نرمه‌ نى (نرمه نای)، دهل، طاس


جلوشاهى
طرز
سماع
گِلَه و دره

 


شنبه 31 فروردین ماه سال 1387
موسیقى تربت‌جام، خواف و تایباد

 

 

موسیقى تربت‌جام، خواف و تایباد

 

در حوزهٔ شرقى - مرکزى خراسان، اشعار همگى فارسى است. بعضى آهنگ‌هاى این ناحیه در هر دو منطقه (شمال خراسان و شرقى - مرکزى خراسان) اجرا مى‌شود؛ مثل نوایى که در هر دو منطقه جزو آهنگ‌هاى اصلى محسوب مى‌شود.
دوتارنوازى در تربت‌جام، خواف و تایباد بیشتر در مراسم شادى استفاده مى‌شود، و از سبک و احرى تبعیت مى‌کند. به نوازندهٔ دوتار در این مناطق اوسا (اوستا) مى‌گویند.
سازهاى رایج در این منطقه عبارتند از: دوتار، ساز (سورنا)، دهل، دوبوقه، نى‌هفت‌بند و دایره.
از آهنگ‌هاى اصلى این منطقه مى‌توان چهاربیتی، دوبیتی، غریبی، نجما، سرحدی، نوایی، مقوم‌الله و ... را نام برد.
مقام سرحدى
مقام معراج‌نامه
مقام کبک زرى (از شاخه‌هاى مقام‌الله)


شنبه 31 فروردین ماه سال 1387
موسیقى بلوچستان

 

موسیقى بلوچستان

 

بلوچستان ایران در جنوب شرقى ایران و در جنوب غربى بلوچستان پاکستان و افغانستان قرار دارد. موسیقى بخش جدایى‌ناپذیر زندگى مردم بلوج است. طى سالیان دراز بلوچستان و هند تأثیر و نفوذ متقابل فرهنگى داشته‌اند و همچنین موسیقى بلوچى از تأثیرات فرهنگ‌هاى مناطق مختلف دور نبوده است. موسیقى بلوچ انواعى دارد که هر مربوط به بخشى از زندگى مردم بلوچ مى‌شود که عبارتند از: موسیقى بلوچ انواعى دارد که هر یک مربوط به بخشى از زندگى مردم بلوچ مى‌شود که عبارتند از: سَوت، لیلو، لاروششگانی، شپتاگی، سپت، وَربَت، لارو، هالو، نازنیک، ذهیروک، لیکو، کردی، موتک، گوات، اَمبا، دمال و مالِه و شَئز. این انواع مربوط به مواردى چون تولد نوزاد، مراسم عروسی، یا بیان داستان‌هاى حماسى و عشقی، تاریخى و اجتماعى و یا در بیان غم و اندوه و حتى درمان اجرا مى‌شود. سازهاى بلوچستان شامل سرود یا قیچک، رباب، تمبورک، سورنا، دُهُل بزرگ، تیمبورک، دهلک، دهل بزرگ لیوا، دهل مُگرمان، نَل (نی)، سما، بینجو، هارمونی، شیدى و دَوَنلی.
قطعه لیکودلگانی
قطعه مست قلندر(آوازی) - گواتی
قطعه ذهیروک جبل / غزل
قطعه سوت
سازبادی - گواتی


شنبه 31 فروردین ماه سال 1387
موسیقى ترکمن صحرا

 

موسیقى ترکمن صحرا

این منطقه در شمال شرقى کشور قرار گرفته و مازندران شرقى و قسمتى از خراسان را شامل مى‌شود؛ ناحیه وسیعى است محدود به مرزهاى ترکمنستان شوروى از شمال، شهرستان بجنورد از شرق، دریاى خزر از غرب و کوه البرز از جنوب.
اوغوزها به هنگام حرکت از غرب چین و جنوب مغولستان به سمت آسیاى میانه، خنیاگران دوره‌گردى را با خود داشتند که ”اوزان“ نامیده مى‌شدند. اوزان کارشان ریشهٔ عمیقى در شَمَن‌گرایى داشت، نوعى پرخوانى (موسیقى‌درمانى / جادو پزشکی) مى‌کردند. آنها خالق و پایه‌گذار تمامى آثار بنیادى موسیقى ترک‌زبانان هستند که از انواع غنى موسیقى در نوع خود است. امروزه اخلاف اوزان را در ترکمن صحرا ”باغشی“ (بخشی) مى‌نامند. موسیقى بزرگ‌ترین وسیلهٔ بیان و خواست‌هاى ترکمن بوده و هست و شاید به همین دلیل موسیقى ترکمنى از تجریدى‌ترین و پیچیده‌ترین انواع موسیقى محلى در ایران است.
موسیقى و فرهنگ ترکمن پابه‌پاى مردم آن، از قدیم و بخصوص طى چند دههٔ اخیر دستخوش تاخت و تاز و دستبرد زمانه بوده است. این موسیقى یکى از اصیل‌ترین و بکرترین و در عین حال ناشناخته‌ترین موسیقى‌هاى ملل جهان است. در این منطقه موسیقى و زندگى به یگانگى زیبایى دست یافته است.
در نتیجهٔ شتاب دگرگونى‌ها و نیز وسایل ارتباط جمعی، از اهمیت بخشى‌ها کاسته شد و این سنت دیرپا رو به انزوا رفت و این نوع موسیقى سنتى و نمایشى به فراموشى سپرده شد و از یادها رفت. سازهاى موسیقى ترکمن شامل دو تار، کمانچه، نى مى‌باشد که نى خود انواعى دارد.
نازلی بایرام
سالانچاقلی
آذربایچانلی


چهارشنبه 23 خرداد ماه سال 1386
دلم برای باغچه می سوزد

دلم برای باغچه می سوزد

کسی به فکر گل ها نیست
کسی به فکر ماهی ها نیست
کسی نمی خواهد
باورکند که باغچه دارد می میرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
و حس باغچه انگار
چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست
حیاط خانه ما تنهاست
حیاط خانه ی ما
در انتظار بارش یک ابر ناشناس
خمیازه میکشد
و حوض خانه ی ما خالی است
ستاره های کوچک بی تجربه
از ارتفاع درختان به خک می افتد
و از میان پنجره های پریده رنگ خانه ی ماهی ها
شب ها صدای سرفه می اید
حیاط خانه ی ما تنهاست
پدر میگوید
از من گذشته ست
از من گذشته ست
من بار خود رابردم
و کار خود را کردم
و در اتاقش از صبح تا غروب
یا شاهنامه میخواند
یا ناسخ التواریخ
پدر به مادر میگوید
لعنت به هر چی ماهی و هر چه مرغ
وقتی که من بمیرم دیگر
چه فرق میکند که باغچه باشد
یا باغچه نباشد
برای من حقوق تقاعد کافی ست
مادر تمام زندگیش
سجاده ایست گسترده
درآستان وحشت دوزخ
مادر همیشه در ته هر چیزی
دنبال جای پای معصیتی می گردد
و فکر می کند که باغچه را کفر یک گیاه
آلوده کرده است
مادر تمام روز دعا می خواند
مادر گناهکار طبیعی ست
و فوت میکند به تمام گلها
و فوت میکند به تمام ماهی ها
و فوت میکند به خودش
مادر در انتظار ظهور است
و بخششی که نازل خواهد شد
برادرم به باغچه می گوید قبرستان
برادرم به اغتشاش علفها می خندد
و از جنازه ی ماهی ها
که زیر پوست بیمار آب
به ذره های فاسد تبدیل میشوند
شماره بر می دارد
برادرم به فلسفه معتاد است
برادرم شفای باغچه را
در انهدام باغچه می داند
او مست میکند
و مشت میزند به در و دیوار
و سعی میکند که بگوید
بسیار دردمند و خسته و مایوس است
او نا امیدیش را هم
مثل شناسنامه و تقویم و دستمال و فندک و خودکارش
همراه خود به کوچه و بازار می برد
و نا امیدیش
آن قدر کوچک است که هر شب
در ازدحام میکده گم میشود
و خواهرم که دوست گلها بود
و حرفهای ساده ی قلبش را
وقتی که مادر او را میزد
به جمع مهربان و سکت آنها می برد
و گاه گاه خانواده ی ماهی ها را
به آفتاب و شیرینی مهمان میکرد ...
او خانه اش در آن سوی شهر است
او در میان خانه مصنوعیش
با ماهیان قرمز مصنوعیش
و در پناه عشق همسر مصنوعیش
و زیر شاخه های درختان سیب مصنوعی
آوازهای مصنوعی میخواند
و بچه های طبیعی می سازد
او
هر وقت که به دیدن ما می اید
و گوشه های دامنش از فقر باغچه آلوده می شود
حمام ادکلن می گیرد
او
هر وقت که به دیدن ما می اید
آبستن است
حیاط خانه ما تنهاست
حیاط خانه ما تنهاست
تمام روز
از پشت در صدای تکه تکه شدن می اید
و منفجر شدن
همسایه های ما همه در خک باغچه هاشان به جای گل
خمپاره و مسلسل می کارند
همسایه های ما همه بر روی حوض های کاشیشان
سر پوش می گذارند
 و حوضهای کاشی
بی آنکه خود بخواهند
انبارهای مخفی باروتند
و بچه های کوچه ی ما کیف های مدرسه شان را
از بمبهای کوچک
پر کرده اند
حیاط خانه ما گیج است
من از زمانی
که قلب خود را گم کرده است می ترسم
من از تصور بیهودگی این همه دست
و از تجسم بیگانگی این همه صورت می ترسم
من مثل دانش آموزی
که درس هندسه اش را
دیوانه وار دوست میدارد تنها هستم
و فکر میکنم که باغچه را میشود به بیمارستان برد
من فکر میکنم ...
من فکر میکنم ...
من فکر میکنم ...
و قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
و ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی میشود


جمعه 28 اردیبهشت ماه سال 1386
نخستین همایش پژوهشی موسیقی استان بوشهر

 

نخستین جشنواره پژوهشی موسیقی استان بوشهر

اردیبهشت ۸۶ 

خدا را شکر هنوز هم کسانی برای موسیقی بوشهر عرق

میریزند .

بار خدایا از تو متشکریم

الها از این که در این سرای بی کسی مارا تنها نمیگزاری و

همیشه در کنار بندگان خالص و نا خالص خود حضور داری ممنونیم

... امین یا رب العالمین ...

پوستر همایش

من نقطه های پژوهش رو درست نمیبینم

خواهشمند از شما به من نشان دهید

چه دمام قشنگی

ما که طبق معمول دیر رسیدیم

اما از اینا جانموندیم

تلفیقی از پیشکسوت و جوان

بگو ماشالله

دسته دوم هم بود

رفتن که یکی بشن

علاقه مندان رو ببینید انگار تا حالا دمام ندیدن

شور و شعف رو در پژوهش میبینید

دوم.دوم.دوم.

بازم پوستر رو بخونید نوشته پژوهش

گروه شبدیز با یک نوازنده جدید

و تکنوازی های بی نقص حیدریه

خیام خانی پیشکسوت شیخ ابلی

ضرب محمد رضا شوشتری و

نی زن که نمیشناسمش

توی خیام خانی یه جا بدجوری طپق زد

اخرین برنامه هم رقص چوپی گروه اقای علی شرفی

از اینا جایزه میدادند

اینم از روی صحنه

. . .

ادامه دارد

...........


سه شنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1386
صدای نی انبان در صدا و سیمای استان خاموش می شود؟
 
 
 
 
بر اساس شنیده ها صدا و سیمای مرکز استان تصمیم گرفته است از این پس از پخش موسیقی محلی در برنامه های مختلف خویش خودداری کند. گفته می شود این تصمیم پس از آن اتخاذ شده است که ائمه ی جمعه ی استان در جریان نشست اخیر خویش که در سالن اجتماعات صدا و سیما برگزار شد از مدیر صدا و سیمای استان درخواست کرده اند نسبت به پخش موسیقی محلی در برنامه های این مرکز تجدید نظر نماید. بر اساس همین اخبار برخی برنامه سازان صدای مرکز بوشهر که در برنامه های خود قطعاتی را از موسیقی محلی گنجانده اند با بازنگری برنامه ها به حذف این موسیقی ها اقدام کرده اند. هنوز صحت این خبر اثبات نشده است و یکی از کارکنان روابط عمومی صدا و سیمای مرکز بوشهر نیز از چنین موضوعی اظهار بی اطلاعی می کند در عین حال یکی از برنامه سازان این خبر با تایید احتیاط آمیز چنین خبری از حذف قطعات موسیقی محلی در لابلای برخی از برنامه های خود خبر می دهد. با این حال در صورت صحت چنین موضوعی باید از مسئولان استان و به ویژه مدیریت صدا و سیمای مرکز بوشهر پرسید که آیا سیاست گذاری های مربوط به موسیقی در مرکز کشور تدوین می شود یا بر اساس سلیقه و تشخیص مسئولان محلی می توان چنین سیاست هایی را اعمال نمود؟ دستور به عدم پخش موسیقی محلی در برنامه های استانی سیما در حالی شنیده می شود که این گونه موسیقی هر ساله در جشنواره ی موسیقی دهه ی فجر دارای عناوین افتخارات آمیزی شده است و گروه های مختلف موسیقی محلی بوشهر هر ساله به عنوان سفیران فرهنگی ایران در دیگر کشورها به اجرای برنامه پرداخته و شدیدا نیز با استقبال مواجه می شوند. همچنین پخش مکرر این موسیقی در شبکه های مختلف رسانه ی ملی نشان می دهد که شورای نظارت بر برنامه های صدا و سیما در تهران نسبت به فاقد اشکال بودن پخش این موسیقی اطمینان حاصل کرده است. به هر حال باید در انتظار واکنش مسئولان در باره صحت و سقم اصل این خبر نشست. امیدواریم چنین خبری صحت نداشته باشد و ما شاهد خاموشی صدای دلنواز موسیقی بومی خویش ازبرنامه های مرکز استان نباشیم.
 
منبع : نشریه پیغام

سه شنبه 18 اردیبهشت ماه سال 1386
فالگوش

 

موسیقی محلی بوشهر به انزوا میرود

 

می خندیم 

می خندیم 

می خندیم 

می خندیم

شنیدیم که دیگه نی انبان حرام شده

گوش دادنش حرام شده

دیدنش مکروه

....

 

 


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
دیر گاهیست میگردم
به دنبال ندای درونی خودم
خروش موجی در درون وجودم
که صدایش را درسکوتم میشنویدو
در نگاهم میخوانید نت به نت اوایش را
و در زجه هایم چه خشک و بی احساس...



شناسنامه کامل من...
اردیبهشت 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      
آرشیو
موضوع بندی
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 8875